پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۱

بلبل نوائی می‌زند، ساقی بیار آن بلبله

تا بشکند ناموس را، این زاهد پر مشغله

راه حجاز و زاهدان، ما و می و کوی مغان

اینک صراحی زمزم و بزم گدایان قافله

گر طاق گردون بشکند، ور بیخ دوران برکند

بر من به یک جو زانکه من، نی باغ دارم نی گله

ای مدعی من فارغم، رو هر چه می‌خواهی بگو

در راه و رسم عاشقی، از دشمنان نبود گله

آن ساغر شاهانه را، بردار و بر دستم بنه

تا این دل دیوانه را از می بجنبد سلسله

چون وجد گیرد دامنم،‌ خود را به بازار افکنم

افتند طفلان در پی‌ام،‌ عالم شود پر ولوله

از باده میل آتشین، در دیدهٔ مستی کشم

یک ره برای نیستی،‌ بیرون روم زین مرحله

ای دف مگر تو عاشقی، ای نی مگر تو بیدلی

ور نه چرا با یکدگر،‌ زاری کنید و غلغله

ناصر مگو این ماجرا، در پیش رندان گدا

قوتِ هُمایان کی رود،‌ گنجشگ را در حوصله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۳مگر باد صبا گوید حدیث جان به جانانه
  2. شمارهٔ ۵۶۴آغاز می‌کند دل، سر نامهٔ نیازی
  3. شمارهٔ ۵۶۵گر دل فنا شد راضی‌ام، کارامِ در جان کرده‌ای
  4. شمارهٔ ۵۶۶جانا تو سوز خاطر پر غم ندیده‌ای
  5. شمارهٔ ۵۶۷ای یار نازنین، چو دل از ما رمیده‌ای
  6. شمارهٔ ۵۶۸من کی‌ام؟ سرگشته‌ای، بیچاره‌ای
  7. شمارهٔ ۵۶۹یا شفائی و یا دواء دائی
  8. شمارهٔ ۵۷۰نیست سرگشته‌تر از من به جهان باد صبائی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.