پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۰

حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره

یا بپوشیدی ز سهم تیر آه ما زره

گر شناسی قدر خود ای ماه روز افزون من

کی دهد ماه رخت خورشید تابان را فره

یا به نوک تیر مژگان خون جان ما بریز

یا به بوسی از لب خود خون‌بهای ما بده

جان بیمار مرا از نار هجران کن خلاص

کاو نخواهد گشت بی سیب زنخدان تو به

دی تأمل کرد ناصر در کمان ابرویش

هیچ چیزی در نباید از نکوئی غیر زه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۲روی از تو بر نتابم، چون رانی‌ام چو خامه
  2. شمارهٔ ۵۶۳مگر باد صبا گوید حدیث جان به جانانه
  3. شمارهٔ ۵۶۴آغاز می‌کند دل، سر نامهٔ نیازی
  4. شمارهٔ ۵۶۵گر دل فنا شد راضی‌ام، کارامِ در جان کرده‌ای
  5. شمارهٔ ۵۶۶جانا تو سوز خاطر پر غم ندیده‌ای
  6. شمارهٔ ۵۶۷ای یار نازنین، چو دل از ما رمیده‌ای
  7. شمارهٔ ۵۶۸من کی‌ام؟ سرگشته‌ای، بیچاره‌ای
  8. شمارهٔ ۵۶۹یا شفائی و یا دواء دائی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.