پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۸

در آ دامن‌کشان ساقی و مستان را شرابی ده

دل مجروح من بستان، به مخموران کبابی ده

ببر سجادهٔ تقوی و رهن ساغر و می کن

بگیر این خرقهٔ ناموس و بر بانگ ربابی ده

میان بزم عیاران، یکی دم گیر و داری کن

کمند زلف پرچین را، زمانی پیچ و تابی ده

همان زاهد که با من گفت، می خوردن وبال آمد

کنون گفتا یکی جرعه به من بهر ثوابی ده

غم‌آباد دلم چون از غمت آباد می‌گردد

تو آن گنجینهٔ رحمت،‌ کرم کن با خرابی ده

من لب تشنه هر ساعت،‌ به صد کشتن سزاوارم

شرابی گر نمی‌ارزم،‌ ز تیغ خویش آبی ده

به سر گرد تو می‌گردم، چو باد و از تو می‌نالم

من سرگشته را چون گل، دهن بگشا جوابی ده

چو چشم مست تو ناصر،‌ ز مخموری همی‌نالد

ز دیده ساغرش ساز و شراب از اشک نابی ده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۰حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره
  2. شمارهٔ ۵۶۱بلبل نوائی می‌زند، ساقی بیار آن بلبله
  3. شمارهٔ ۵۶۲روی از تو بر نتابم، چون رانی‌ام چو خامه
  4. شمارهٔ ۵۶۳مگر باد صبا گوید حدیث جان به جانانه
  5. شمارهٔ ۵۶۴آغاز می‌کند دل، سر نامهٔ نیازی
  6. شمارهٔ ۵۶۵گر دل فنا شد راضی‌ام، کارامِ در جان کرده‌ای
  7. شمارهٔ ۵۶۶جانا تو سوز خاطر پر غم ندیده‌ای
  8. شمارهٔ ۵۶۷ای یار نازنین، چو دل از ما رمیده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.