پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۲

ای لوای مهتری بر لامکان افراخته

غلغل لولاک بر هفت آسمان انداخته

شهسوار دین که چون زین بست بر پشت براق

از زمین تا اوج او ادنی به یکدم تاخته

چون دو چوگان کرده مه را یک سر انگشت تو

بر سر میدان گردون گوی دولت باخته

مرغ جان هرگه که با طوق وفای تو بود

باغ جنت را بود توحید خوان چون فاخته

هیچ‌کس غیر از خدا قدر تو نتواند شناخت

چون خدا را بهتر از تو هیچ‌کس نشناخته

روز محشر چون بسازی از شفاعت کار خلق

خلق تو هرگز نماند،کار ما ناساخته

خلوت دل ناصر از فکر جهان پرداخته است

وانگه از اخلاص نعتی بهر تو پرداخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۴همسر گل می‌نشود هر گیاه
  2. شمارهٔ ۵۵۵در این زمانه به می دلق زرق رنگین به
  3. شمارهٔ ۵۵۶من آن مرغ غریبم خسته بسته
  4. شمارهٔ ۵۵۷ای خطِ شب مثالت از آفتاب زنده
  5. شمارهٔ ۵۵۸در آ دامن‌کشان ساقی و مستان را شرابی ده
  6. شمارهٔ ۵۵۹منم به دیدهٔ معنی همه خدا دیده
  7. شمارهٔ ۵۶۰حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره
  8. شمارهٔ ۵۶۱بلبل نوائی می‌زند، ساقی بیار آن بلبله
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.