پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۸

آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو

جان به لب آمد، به کامم بر نیامد آرزو

پای او بوسم چو زلف و می‌نهم سر بر زمین

من که با تاج سلاطین سر نمی‌آرم فرو

بر میان او ببندم چون کمر خود را به زر

تا همه اسرار پنهان فاش گردد مو به مو

زلف او خواند سراسر حال بخت من به من

اشک من گوید یکایک درّ وصف من به او

پیش ازین چون خاک ره بودم ولی اکنون چو باد

می‌روم بی پا و سر بر یاد رویش کو به کو

شیشهٔ ناموس ناصر گر برون آید درست

توبه از عشق تو روزی، سنگ آید بر سبو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۰دل گرفت از مسجدم، خمار کو
  2. شمارهٔ ۵۵۱عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو
  3. شمارهٔ ۵۵۲ای لوای مهتری بر لامکان افراخته
  4. شمارهٔ ۵۵۳آه که مشهور گشت، راز نهانم ز آه
  5. شمارهٔ ۵۵۴همسر گل می‌نشود هر گیاه
  6. شمارهٔ ۵۵۵در این زمانه به می دلق زرق رنگین به
  7. شمارهٔ ۵۵۶من آن مرغ غریبم خسته بسته
  8. شمارهٔ ۵۵۷ای خطِ شب مثالت از آفتاب زنده
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.