پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۹

بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گل‌رخسار کو

برخاست سرو بوستان، آن سرو خوش‌رفتار کو

غنچه تبسم می‌کند، آن پستهٔ خندان کجاست

سوسن زبان آور شده است، آن زلف عنبربار کو

سنبل به تاب حسن شد، نرگس به خواب ناز رفت

آن چشم فتان را که دید، آن طرهٔ طرار کو

وقت سحر با دوستان، کردم گذر بر بوستان

گل باز شد در چشم من، آن روی چون گلنار کو

دل‌های مستان چمن، از می شکوفه می‌کند

ساقی مجلس را بگو، دُرد خُم خمّار کو

باغ و بهار و جام می، چنگ و دف و آواز نی

کام دل من زین همه، حاصل نگردد، یار کو

ناصر چو بلبل در چمن، آمد ز مستی در سخن

از تو خموشی نیست خوش، آن نغمهٔ اشعار کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۱عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو
  2. شمارهٔ ۵۵۲ای لوای مهتری بر لامکان افراخته
  3. شمارهٔ ۵۵۳آه که مشهور گشت، راز نهانم ز آه
  4. شمارهٔ ۵۵۴همسر گل می‌نشود هر گیاه
  5. شمارهٔ ۵۵۵در این زمانه به می دلق زرق رنگین به
  6. شمارهٔ ۵۵۶من آن مرغ غریبم خسته بسته
  7. شمارهٔ ۵۵۷ای خطِ شب مثالت از آفتاب زنده
  8. شمارهٔ ۵۵۸در آ دامن‌کشان ساقی و مستان را شرابی ده
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.