پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۰

دل گرفت از مسجدم، خمار کو

خرقه را آتش زدم، زنار کو

غیر نی، کو ناله از ما می‌کند

همدمی دمساز و خوش‌گفتار کو

در جهان جز باده کاو غمخوار ماست

یار صافی خاطر غمخوار کو

محرمی کز سوز بر بالین من

هر شبی چون شمع گرید زار کو

از گلستان وفا بوئی کجاست

وز دیار مردمی، دیار کو

در زمانه هیچ دل بی غم که دید

در جهان یک برگ گل بی خار کو

جان دهد ناصر روان در پای یار

از ره یاری، ولیکن یار کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۲ای لوای مهتری بر لامکان افراخته
  2. شمارهٔ ۵۵۳آه که مشهور گشت، راز نهانم ز آه
  3. شمارهٔ ۵۵۴همسر گل می‌نشود هر گیاه
  4. شمارهٔ ۵۵۵در این زمانه به می دلق زرق رنگین به
  5. شمارهٔ ۵۵۶من آن مرغ غریبم خسته بسته
  6. شمارهٔ ۵۵۷ای خطِ شب مثالت از آفتاب زنده
  7. شمارهٔ ۵۵۸در آ دامن‌کشان ساقی و مستان را شرابی ده
  8. شمارهٔ ۵۵۹منم به دیدهٔ معنی همه خدا دیده
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.