پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۳

بر در دل حلقه زد، زلف چو زنجیر او

جان به در آمد که کیست؟ گفت که دلبند تو

مشکل کار مرا، از خم ابرو گشاد

باد صبا بوی برد، حال دلم مو به مو

دیده ز رویش بدید، صورت ایمان درست

زلف وی از کفر باز بست شکستی در او

قم قم قمری به صبح، گفت که قم الصبوح

کاسهٔ سر جام ساز، قمقمهٔ دل سبو

بوی نبردم چو باد، از گل رویش ولی

عمر چو بلبل گذشت در سر این گفتگو

حالت ما زان سبو هست چو غنچه به رنگ

مستی ما زان قدح هست چو نرگس به بو

چشمهٔ چشم مرا آب به جو می‌رود

تا چه به روی آیدم آخر از این جست‌و‌جو

تا چو غبار درش راه به کوئی برم

همچو صبا می‌روم در به در و کو به کو

های هوایت گشاد مست چو نرگس دو چشم

در دل ناصر بماند غلغلهٔ های و هو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۵ای بلای عاشقان بالای سروآسای تو
  2. شمارهٔ ۵۴۶گر به چمن بگذرد قامت رعنای تو
  3. شمارهٔ ۵۴۷از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو
  4. شمارهٔ ۵۴۸آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو
  5. شمارهٔ ۵۴۹بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گل‌رخسار کو
  6. شمارهٔ ۵۵۰دل گرفت از مسجدم، خمار کو
  7. شمارهٔ ۵۵۱عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو
  8. شمارهٔ ۵۵۲ای لوای مهتری بر لامکان افراخته
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.