پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۱

ای آرزوی جان من، ای عمر نازنین

چندین مکن که نیک نباشد جفا و کین

در عاشقان به چشم حقارت نظر مکن

کین قوم با سگان تو باشند همنشین

حقا که مثل بنده نبینی به صد قران

در اتحاد صادق و در عشق راستین

فردا اگر به ناز در آئی تو در بهشت

حوران نهند پیش رخت روی بر زمین

حیف است صحبت تو شب و روز با رقیب

آری به دست دیو نه لایق بود نگین

رویم ببین که آینهٔ صورت توام

کز نقش روی تو نبود روی من مبین

تاصر وفا ز هیچ وجودی طمع مدار

کوتاه کن نکو سخن است این، صد آفرین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۳بر در دل حلقه زد، زلف چو زنجیر او
  2. شمارهٔ ۵۴۴مایهٔ مردست خدا، مرد بود سایهٔ او
  3. شمارهٔ ۵۴۵ای بلای عاشقان بالای سروآسای تو
  4. شمارهٔ ۵۴۶گر به چمن بگذرد قامت رعنای تو
  5. شمارهٔ ۵۴۷از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو
  6. شمارهٔ ۵۴۸آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو
  7. شمارهٔ ۵۴۹بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گل‌رخسار کو
  8. شمارهٔ ۵۵۰دل گرفت از مسجدم، خمار کو
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.