پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۰

روز و شب بودند زلف و روی تو با هم قرین

صبح روشن مدتی با شام تیره همنشین

مشک بی آهوی پر چینش که ماچین خوانده‌ایم

گر بدیدی باز خون گشتی ز غیرت مشک چین

آهوان شیرگیر نرگس مخمور او

می‌شد از خرمن گل صد برگ سنبل خوشه چین

روی داد آن ماه را تا شب نگردد گرد او

رأی شد خورشید را تا خوشه نبود در کمین

طره‌اش بستی گره با حلقهٔ مار سیاه

گیسویش کردی رسن در گردن شیر عرین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۲او آئینه است و هر طرفی روی‌ها دارد او
  2. شمارهٔ ۵۴۳بر در دل حلقه زد، زلف چو زنجیر او
  3. شمارهٔ ۵۴۴مایهٔ مردست خدا، مرد بود سایهٔ او
  4. شمارهٔ ۵۴۵ای بلای عاشقان بالای سروآسای تو
  5. شمارهٔ ۵۴۶گر به چمن بگذرد قامت رعنای تو
  6. شمارهٔ ۵۴۷از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو
  7. شمارهٔ ۵۴۸آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو
  8. شمارهٔ ۵۴۹بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گل‌رخسار کو
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.