پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۸

من رند و مِی‌ پرستم و فارغ ز کفر و دین

زاهد مرا به چشم حقارت دگر مبین

سوزیست در دلم که اگر دم بر آورم

سوزم نُه آسمان به یکی آه آتشین

در نوبت تو رنج همی‌بارد از فلک

در دولت تو درد همی‌روید از زمین

جانی، جدا ز قالب رنجور ما مگرد

نوری، درون دیدهٔ گریان ما نشین

زین غم در آتشم که شب و روز در فراق

بر باد رفت بی رخ تو عمر نازنین

ناصر به روز حشر چو سر بزند ز خاک

باشد ز آستان تواش گرد بر جبین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۰روز و شب بودند زلف و روی تو با هم قرین
  2. شمارهٔ ۵۴۱ای آرزوی جان من، ای عمر نازنین
  3. شمارهٔ ۵۴۲او آئینه است و هر طرفی روی‌ها دارد او
  4. شمارهٔ ۵۴۳بر در دل حلقه زد، زلف چو زنجیر او
  5. شمارهٔ ۵۴۴مایهٔ مردست خدا، مرد بود سایهٔ او
  6. شمارهٔ ۵۴۵ای بلای عاشقان بالای سروآسای تو
  7. شمارهٔ ۵۴۶گر به چمن بگذرد قامت رعنای تو
  8. شمارهٔ ۵۴۷از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.