پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۷

مگذار عاشقان را در انتظار چندین

چون نیست اعتمادی بر روزگار چندین

رفتی و درد عشقت آشفته کرد ما را

یاران روا ندارند آشوب یار چندین

دیگر چو نیست ما را در کوی تو قراری

تو نیز دور از آن کو، ما را مدار چندین

من در غم و تو فارغ بنشسته‌ با رقیبان

حیف است دستهٔ گل، در دست خار چندین

هرگز ندیدم آخر چون اشک در کنارت

هر لحظه تا کی از ما گیری کنار چندین

ترسم که خاک گردم در انتظار وصلت

جانا اگر نشینم بر رهگذار چندین

بر دامن وصالت گردیست جان ناصر

مگذار تا نشیند بر وی غبار چندین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۹پای از خانه برون نه که بروید گل و نسرین
  2. شمارهٔ ۵۴۰روز و شب بودند زلف و روی تو با هم قرین
  3. شمارهٔ ۵۴۱ای آرزوی جان من، ای عمر نازنین
  4. شمارهٔ ۵۴۲او آئینه است و هر طرفی روی‌ها دارد او
  5. شمارهٔ ۵۴۳بر در دل حلقه زد، زلف چو زنجیر او
  6. شمارهٔ ۵۴۴مایهٔ مردست خدا، مرد بود سایهٔ او
  7. شمارهٔ ۵۴۵ای بلای عاشقان بالای سروآسای تو
  8. شمارهٔ ۵۴۶گر به چمن بگذرد قامت رعنای تو
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.