پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۶

مرغ روانم می‌پرد، تا در هوای کیست این

سیلاب اشکم می‌رود، تا در وفای کیست این

مائیم و شب‌ها تا سحر، در زیر پهلو خاک در

خشتی که دارم زیر سر، از خاک پای کیست این

گویند اگر آن رشک مه، آید کجا سازیش جا

در چشم اسفید و سیه، بنگر که جای کیست این

دیدم لبش چون لعل تر، بر وی شکافی چون گهر

زان جا برون آمد شکر، شیرین لقای کیست این

یک صبحدم زان خاک کو آورد باد مشکینه بو

شد چشم من روشن از او، تا توتیای کیست این

ناصر بر آن در سال‌ها نالید زار و بی نوا

هرگز نگفت آن پادشا، او را گدای کیست این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۸من رند و مِی‌ پرستم و فارغ ز کفر و دین
  2. شمارهٔ ۵۳۹پای از خانه برون نه که بروید گل و نسرین
  3. شمارهٔ ۵۴۰روز و شب بودند زلف و روی تو با هم قرین
  4. شمارهٔ ۵۴۱ای آرزوی جان من، ای عمر نازنین
  5. شمارهٔ ۵۴۲او آئینه است و هر طرفی روی‌ها دارد او
  6. شمارهٔ ۵۴۳بر در دل حلقه زد، زلف چو زنجیر او
  7. شمارهٔ ۵۴۴مایهٔ مردست خدا، مرد بود سایهٔ او
  8. شمارهٔ ۵۴۵ای بلای عاشقان بالای سروآسای تو
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.