پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۳

گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی من

ناگه مباد از حال من، بوئی برد بدگوی من

موئی شدم در عشق تو، وان موی بر آتش نهم

حقا اگر از یاد تو، خالی شود یک موی من

انصاف مظلومان بده، خود گو که این نیکو بود

من بوسه بر پایت زنم، تو پا نهی بر روی من

هر دم کمان‌وارت کشم، صد ره به سوی خود ولی

دردا که نتوان یافتن این زور در بازوی من

گر پیش خاک پای تو، از ناف آهو دم زنم

پیش سگان کوی تو، ظاهر شود آهوی من

تو همنشین دولتی، من ره نیابم سوی تو

من درد پرورد غمم، تو کی شناسی خوی من

ناصر اگر در کوی تو، بر بوی وصلت جان دهد

خاک درت را تا ابد، بوئی و یابی بوی من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۵در سرم سودای عشق است و جنون
  2. شمارهٔ ۵۳۶مرغ روانم می‌پرد، تا در هوای کیست این
  3. شمارهٔ ۵۳۷مگذار عاشقان را در انتظار چندین
  4. شمارهٔ ۵۳۸من رند و مِی‌ پرستم و فارغ ز کفر و دین
  5. شمارهٔ ۵۳۹پای از خانه برون نه که بروید گل و نسرین
  6. شمارهٔ ۵۴۰روز و شب بودند زلف و روی تو با هم قرین
  7. شمارهٔ ۵۴۱ای آرزوی جان من، ای عمر نازنین
  8. شمارهٔ ۵۴۲او آئینه است و هر طرفی روی‌ها دارد او
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.