پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۹

از عشق همچو آتشم و ناله دود من

باشد کزین میانه بسوزد حسود من

دشمن کجاست، قوت بازوی من کراست

کس را نماند طاقت امساک وجود من

دی کرده‌ام ز دیدن تو سجده‌های شکر

دانی تو خود که سهو نباشد سجود من

زاهد زیان تو زمن و سود من ز توست

باشد که نی زیان تو ماند و نه سود من

تا شاهدم ز رخ نگشاید نقاب رلف

روشن یه صد چراغ نگردد شهود من

گر عقل از آن میان نبرد راه در عدم

معلوم کی شود به خیالی وجود من

آبی فشان بر آتش ناصر ز بحر لطف

تا عالمی سیاه نگردد ز دود من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۱ز زلفت دم زدم، دودی برآمد از دهان من
  2. شمارهٔ ۵۳۲می‌رفت جان ز بهر دل مبتلای من
  3. شمارهٔ ۵۳۳گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی من
  4. شمارهٔ ۵۳۴ما را دلیست چو ساغر گرفته خون
  5. شمارهٔ ۵۳۵در سرم سودای عشق است و جنون
  6. شمارهٔ ۵۳۶مرغ روانم می‌پرد، تا در هوای کیست این
  7. شمارهٔ ۵۳۷مگذار عاشقان را در انتظار چندین
  8. شمارهٔ ۵۳۸من رند و مِی‌ پرستم و فارغ ز کفر و دین
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.