پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۷

تابی ز رخت در دل ماهست ولیکن

با مهر نگردد مه روی تو مقارن

تا گوهر کان پیش لب لعل تو شد قلب

خون بست ز رشک لب تو قلب معادن

دوشینه دل شمع ز تاب تب من سوخت

ناچار ز بیچاره بسوزد دل مومن

مسکن نبود درد تو را جز دل مسکین

هرچند که در دل نشود درد تو ساکن

از قامت تو راست شود کار جهانی

بر یاد تو قد قامت از آن گفت مؤذن

بر ما نشود بندگی غیر تو واجب

در حَیّز امکان نبود غیر تو ممکن

دل خواست که جان را به وفای تو سپارد

بازش تن سرگشتهٔ من شد متضمن

وقت است که ناصر برود بر سر کویت

بی صورت تلوین ننشیند متمکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۹از عشق همچو آتشم و ناله دود من
  2. شمارهٔ ۵۳۰هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من
  3. شمارهٔ ۵۳۱ز زلفت دم زدم، دودی برآمد از دهان من
  4. شمارهٔ ۵۳۲می‌رفت جان ز بهر دل مبتلای من
  5. شمارهٔ ۵۳۳گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی من
  6. شمارهٔ ۵۳۴ما را دلیست چو ساغر گرفته خون
  7. شمارهٔ ۵۳۵در سرم سودای عشق است و جنون
  8. شمارهٔ ۵۳۶مرغ روانم می‌پرد، تا در هوای کیست این
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.