پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۶

جز دهانش نیست در هر دو جهان مقصود من

کی به کام من شود مقصود ناموجود من

چون شدی دامن کشان، باری زمینش گشتمی

تا به دامن پاک کردی، روی گردآلود من

هم به نوعی شاد گشتی، گر نفرسودی ز غم

این دل پر درد بی‌سامان غم‌فرسود من

در عدم آسوده بودم، این زمان از بود خویش

رنج دارم، کاشکی هرگز نبودی بود من

در سر سودای زلفش عمرها کردم زیان

گر ندامت می‌خورم اکنون ندارد سود من

چند خواهی سوختن در آتش هجرم چو عود

عاقبت روزی بگیرد دامنت را دود من

گفت: ناصر جان بده، بوسی ستان، خوش دولتی‌ست

گر به جانی می‌برآید از لبش مقصود من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۸وفا نمی‌کند آن یار مهربان با من
  2. شمارهٔ ۵۲۹از عشق همچو آتشم و ناله دود من
  3. شمارهٔ ۵۳۰هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من
  4. شمارهٔ ۵۳۱ز زلفت دم زدم، دودی برآمد از دهان من
  5. شمارهٔ ۵۳۲می‌رفت جان ز بهر دل مبتلای من
  6. شمارهٔ ۵۳۳گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی من
  7. شمارهٔ ۵۳۴ما را دلیست چو ساغر گرفته خون
  8. شمارهٔ ۵۳۵در سرم سودای عشق است و جنون
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.