پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۴

ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن

سرمایهٔ شادی را، قوت دل پر غم کن

از چهره شبستان را، بتخانهٔ چین گردان

وز باده صراحی را، سرچشمهٔ زمزم کن

گَرد در میخانه، در چشم ممالک زن

خاک ره خمّاران، در دیدهٔ عالم کن

سلطان وجودم را، از می خط عدلی کش

لشگرگه جانم را، بر عشق مسلم کن

خورشید جمالت را، در جام لبالب بین

یک جلوهٔ نورانی، در ماه محرم کن

از راه کرم روزی، در کوی گدایانت

ما را به قبول خود، بنواز و مکرم کن

ای مطرب روحانی، وی آیت رحمانی

این جرعه پیاپی خور، وین باده دمادم کن

در گوش تو می‌گوید، زلف تو که ناصر را

آشفته و سرگردان، شوریده و درهم کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۶جز دهانش نیست در هر دو جهان مقصود من
  2. شمارهٔ ۵۲۷تابی ز رخت در دل ماهست ولیکن
  3. شمارهٔ ۵۲۸وفا نمی‌کند آن یار مهربان با من
  4. شمارهٔ ۵۲۹از عشق همچو آتشم و ناله دود من
  5. شمارهٔ ۵۳۰هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من
  6. شمارهٔ ۵۳۱ز زلفت دم زدم، دودی برآمد از دهان من
  7. شمارهٔ ۵۳۲می‌رفت جان ز بهر دل مبتلای من
  8. شمارهٔ ۵۳۳گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی من
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.