پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۳

بگیر ملک خراب دل و عمارت کن

به تخت ناز نشین، بر بتان امارت کن

چه حاجت است که خنجر به خونم آلائی

به نوک غمزهٔ خونریز خود اشارت کن

تو را به ملک دل، ای ترک مست، رحمی نیست

به زخم تیر گرفتی، بسوز و غارت کن

اگر به خاک شهیدان عشق برگذری

مرا که کشتهٔ عشق توام زیارت کن

به نقد حسن دلِ بیدلان به دست آور

کنون که یافته‌ای مایه‌ای، تجارت کن

مرا ز گرمی دل جان رسیده است به لب

به غمزه نیش زن و دفع این حرارت کن

اگر سجود به پیش بتان هوس داری

نخست ناصرا ز ابریق می طهارت کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۵در دیار غربتم، از درد یار اندیشه کن
  2. شمارهٔ ۵۲۶جز دهانش نیست در هر دو جهان مقصود من
  3. شمارهٔ ۵۲۷تابی ز رخت در دل ماهست ولیکن
  4. شمارهٔ ۵۲۸وفا نمی‌کند آن یار مهربان با من
  5. شمارهٔ ۵۲۹از عشق همچو آتشم و ناله دود من
  6. شمارهٔ ۵۳۰هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من
  7. شمارهٔ ۵۳۱ز زلفت دم زدم، دودی برآمد از دهان من
  8. شمارهٔ ۵۳۲می‌رفت جان ز بهر دل مبتلای من
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.