پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۱

گر مرد راه عشقی، لاف وجود کم زن

بی جان و دل سفر کن، بی پا و سر قدم زن

سرگشته چند گردی در وادی تحیر

با قبله‌ای مجاور، هان تکیه بر حرم زن

گر ملک عشق خواهی، تا گرددت مسلم

رو کوس رب هب لی، در عالم عدم زن

از پرتو جمالش، خود را چو عود سوزان

وانگه چو صاف گشتی، رو سکه بر درم زن

گر نرد درد او را، خواهی که پاک بازی

در داو بی‌نیازی، هر دو جهان به هم زن

خاکستری اگر تو، در خاک تیره مانی

خواهی که شعله گردی، بر آسمان علم زن

تا کی همی‌نویسی، اسرار عشق ناصر

سوزی ز آتش دل، در کاغذ و قلم زن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۳بگیر ملک خراب دل و عمارت کن
  2. شمارهٔ ۵۲۴ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن
  3. شمارهٔ ۵۲۵در دیار غربتم، از درد یار اندیشه کن
  4. شمارهٔ ۵۲۶جز دهانش نیست در هر دو جهان مقصود من
  5. شمارهٔ ۵۲۷تابی ز رخت در دل ماهست ولیکن
  6. شمارهٔ ۵۲۸وفا نمی‌کند آن یار مهربان با من
  7. شمارهٔ ۵۲۹از عشق همچو آتشم و ناله دود من
  8. شمارهٔ ۵۳۰هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.