پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۲

لبت در نقطهٔ موهوم چون می در شکر پنهان

میانت می‌شود چون موی در بند کمر پنهان

چو خورشید رخت یک ذره پیدا نیست در چشم

ضرورت با خیال تو همی‌بازم نظر پنهان

ز دردت بی‌خبر گشتم، خبر چون گویم از دردت

اگر من بی‌خبر مانم، کجا ماند خبر پنهان

بر آن عزمم که در پایت بیفشانم زر از چهره

سخن در روی می‌گویم، نخواهم داشت زر پنهان

پیاده می‌روم چون سرو، ز آب دیده پا در گل

برهنه مانده‌ام چون تیغ، کی ماند گهر پنهان

به صورت غایبی از تن، به معنی حاضری در جان

چه نقصان عشق بازی را، اگر گردد صُور پنهان

به عیب عاشقی ناصر، اگر رد خلایق شد

به پیش مقبلان نبود، قبول این هنر پنهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۴گر تو نکرده‌ای جدا، دل ز تعلقات تن
  2. شمارهٔ ۵۱۵حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن
  3. شمارهٔ ۵۱۶خواهم چو صبا گرد سر کوی تو گشتن
  4. شمارهٔ ۵۱۷سر گشته‌ام ز بخت نگونسار خویشتن
  5. شمارهٔ ۵۱۸من نه آن رندم که بنشینم به جای خویشتن
  6. شمارهٔ ۵۱۹چند چون غنچه به بوئی ز تو دل خوش کردن
  7. شمارهٔ ۵۲۰در جگر سوز تو دارم، دم نمی‌یارم زدن
  8. شمارهٔ ۵۲۱گر مرد راه عشقی، لاف وجود کم زن
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.