پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۳

کام ناکامی روا کن از دهان خویشتن

در میان آور کناری از میان خویشتن

خود تن جان داده را از تاب هجرش مسوز

رحم کن بر جان رنجوری به جان خویشتن

ترسم از دست زبان روزی دهم سر را به باد

شمع‌وار از بهر آن سوزم زبان خویشتن

من ز دل بیرون نخواهم کرد ابروی تو را

گر مرا قربان کنی بهر کمان خویشتن

از تن خاکی برآمد گرد و گردم بر درت

تا مگر راهم دهی بر آستان خویشتن

چون شب هجران برافروزی چراغ از جان خود

می‌کشم روغن ز مغز استخوان خویشتن

در هوای مهر تو چون صبح ناصر صادق است

آشکارا میکنم راز نهان خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۵حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن
  2. شمارهٔ ۵۱۶خواهم چو صبا گرد سر کوی تو گشتن
  3. شمارهٔ ۵۱۷سر گشته‌ام ز بخت نگونسار خویشتن
  4. شمارهٔ ۵۱۸من نه آن رندم که بنشینم به جای خویشتن
  5. شمارهٔ ۵۱۹چند چون غنچه به بوئی ز تو دل خوش کردن
  6. شمارهٔ ۵۲۰در جگر سوز تو دارم، دم نمی‌یارم زدن
  7. شمارهٔ ۵۲۱گر مرد راه عشقی، لاف وجود کم زن
  8. شمارهٔ ۵۲۲شب آخر زمان تیره است ساقی بادهٔ روشن
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.