پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۰

یار همان، عهد همان، دل همان

آب همان، خاک همان، گِل همان

مؤمن و کافِر سوی حق ره برد

زاهد گمره به باطل همان

هر دو جهان کشتهٔ عشق تو شد

غمزهٔ خون ریز تو قاتل همان

حاصلم از عشق تو خون دل است

هست خود از عشق تو حاصل همان

ناصر از آمیزش صورت گذشت

صورت آمیخته با دل همان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۲لبت در نقطهٔ موهوم چون می در شکر پنهان
  2. شمارهٔ ۵۱۳کام ناکامی روا کن از دهان خویشتن
  3. شمارهٔ ۵۱۴گر تو نکرده‌ای جدا، دل ز تعلقات تن
  4. شمارهٔ ۵۱۵حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن
  5. شمارهٔ ۵۱۶خواهم چو صبا گرد سر کوی تو گشتن
  6. شمارهٔ ۵۱۷سر گشته‌ام ز بخت نگونسار خویشتن
  7. شمارهٔ ۵۱۸من نه آن رندم که بنشینم به جای خویشتن
  8. شمارهٔ ۵۱۹چند چون غنچه به بوئی ز تو دل خوش کردن
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.