پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۹

من همچو گل در خنده‌ام، گو یار در خونم نشان

من همچو سرو آزاده‌ام، گو یار بی برگم بمان

مو با میانش لاف زد، لیکن روان در تاب شد

چون باز دید از نازکی، یک موی فرقی در میان

دایم چرا با صورتش، آیینه آمد رو به رو

هر دم چرا ساغر نهد، با او دهان را با دهان

امروز در کوی مغان، خواهیم گشتن در به در

سجاده‌ها در رهن می، دستارها در پا کشان

من گوی عشقم، گو بزن چوگان طعنم آن و این

چون کشته گشتم، گو بکش تیغ ملامت این و آن

با عشق در پیچیده‌ام چون نامه خط بر من مکش

بر خط مهرت می‌روم، چون خامه از پیشم مران

ناصر گذشت از رنگ و بو، عشق تو دارم در نظر

آن بوی در رنگش ببین، آن نقش در رویش بخوان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۱کام دل هر گه که خواهم زان دهان
  2. شمارهٔ ۵۱۲لبت در نقطهٔ موهوم چون می در شکر پنهان
  3. شمارهٔ ۵۱۳کام ناکامی روا کن از دهان خویشتن
  4. شمارهٔ ۵۱۴گر تو نکرده‌ای جدا، دل ز تعلقات تن
  5. شمارهٔ ۵۱۵حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن
  6. شمارهٔ ۵۱۶خواهم چو صبا گرد سر کوی تو گشتن
  7. شمارهٔ ۵۱۷سر گشته‌ام ز بخت نگونسار خویشتن
  8. شمارهٔ ۵۱۸من نه آن رندم که بنشینم به جای خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.