پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۵

تا کی از این لا و لا، پیش تو الّا شویم

اسم و مُسمی دو نیست، عین مسمی شویم

حاصل ما گر ز تو وصل بود خود نکو

ور به ستم می‌کُشی ما به تو پیدا شویم

چون به تو پیدا شویم کز همه پنهان‌تری

اصل نهان‌ها توئی، ما ز تو پیدا شویم

مهر ازل عاقبت خیمه به صحرا زند

همچو طلوع سحر ما به تو پیدا شویم

چون همه هستی توئی، نیست حجاب دوئی

چون به میان غیر نیست، ما تو و تو ما شویم

قطره اگر از هوا صورت کثرت گرفت

اصل عدد چون یکی‌ست، قطره به دریا شویم

هستی ناصر شده‌ست پردهٔ اسرار غیب

هستی او را بسوز تا همه صحرا شویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۷ای چین زلفت شام غریبان
  2. شمارهٔ ۵۰۸چون همنشین ماه نگردم بر آسمان
  3. شمارهٔ ۵۰۹من همچو گل در خنده‌ام، گو یار در خونم نشان
  4. شمارهٔ ۵۱۰یار همان، عهد همان، دل همان
  5. شمارهٔ ۵۱۱کام دل هر گه که خواهم زان دهان
  6. شمارهٔ ۵۱۲لبت در نقطهٔ موهوم چون می در شکر پنهان
  7. شمارهٔ ۵۱۳کام ناکامی روا کن از دهان خویشتن
  8. شمارهٔ ۵۱۴گر تو نکرده‌ای جدا، دل ز تعلقات تن
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.