پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۶

آن به که غم دل به حضور تو بگویم

کاسرار دل از گریه فتاد‌ه‌ست به رویم

دریاب که بی روی تو ای سرو گلندام

از ناله چو نالی شدم از مویه چو مویم

زانگه که جدا مانده‌ام از خاک در تو

چون باد صبا در به در و کوی به کویم

خواهم که گیاهی شود اجزای وجودم

تا در قدم سرو بلند تو برویم

دردا که امانم ندهد دشمن کژ طبع

تا یک سخن راست به گوش تو بگویم

بی هیچ گنه جور و جفا می‌کشم از خلق

عیبم همه آن است که من عاشق اویم

ناصر اگر از چشم تو زین گریه رود آب

از لوح بقا نقش وجود تو بشویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۸چون همنشین ماه نگردم بر آسمان
  2. شمارهٔ ۵۰۹من همچو گل در خنده‌ام، گو یار در خونم نشان
  3. شمارهٔ ۵۱۰یار همان، عهد همان، دل همان
  4. شمارهٔ ۵۱۱کام دل هر گه که خواهم زان دهان
  5. شمارهٔ ۵۱۲لبت در نقطهٔ موهوم چون می در شکر پنهان
  6. شمارهٔ ۵۱۳کام ناکامی روا کن از دهان خویشتن
  7. شمارهٔ ۵۱۴گر تو نکرده‌ای جدا، دل ز تعلقات تن
  8. شمارهٔ ۵۱۵حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.