پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۱

تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم

تا بدیدیم رخت طالب دیدار شدیم

باد بوی تو شبی از خُم خمّار آورد

ما بدان بوی مقیم در خمار شدیم

در قدح رنگ لبت بود، لبش بوسیدم

مطرب از عشق تو نالید، بدو یار شدیم

سر ما بار گران بود، ز دوش افکندیم

عشق تو راه دراز است، سبکبار شدیم

جرعه بر خاک فشاندی تو و ما را نرسید

ما به دور تو به یکبار چرا خوار شدیم

مدعی بیش تو با ما سخن از زهد مگو

که هم از نام خود و ننگ تو بیزار شدیم

چون قلم راست تو بر راه یقین باش که ما

گرد این دایرهٔ سرگشته چو پرگار شدیم

گرچه رندیم به هر مدرسه حاضر گشتیم

ور چه مستیم به هر صومعه بسیار شدیم

دوش در میکده می در سر اصحاب افتاد

همچو ناصر همه بی خرقه و دستار شدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۳نسخهٔ سنبل تو پیش گل آورد نسیم
  2. شمارهٔ ۵۰۴هر دم چو باد می‌برد از کوی تو نسیم
  3. شمارهٔ ۵۰۵تا کی از این لا و لا، پیش تو الّا شویم
  4. شمارهٔ ۵۰۶آن به که غم دل به حضور تو بگویم
  5. شمارهٔ ۵۰۷ای چین زلفت شام غریبان
  6. شمارهٔ ۵۰۸چون همنشین ماه نگردم بر آسمان
  7. شمارهٔ ۵۰۹من همچو گل در خنده‌ام، گو یار در خونم نشان
  8. شمارهٔ ۵۱۰یار همان، عهد همان، دل همان
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.