پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۰

ما گلی از بوستان جنتیم

قطرهٔ دریای موج رحمتیم

گاه هشیاریم و گه مخمور و مست

گاه آگاهیم و گه در غیبتیم

گر چه درویش و اگر چه مفلسیم

جمله سلطانیم و صاحب دولتیم

چون در اول قدر خود نشناختیم

این زمان از بهر آن بی‌ قیمتیم

سخت آسان است راه او ولیک

ما ز سستی خود اندر زحمتیم

وصل او یابی چو گیری ترک خود

یوسف ارزان است، ما بی همتیم

در رهش ناصر به خود نتوان شدن

زانکه اندر وادی پر حیرتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۲دوش ما را خبر وصل تو می‌داد نسیم
  2. شمارهٔ ۵۰۳نسخهٔ سنبل تو پیش گل آورد نسیم
  3. شمارهٔ ۵۰۴هر دم چو باد می‌برد از کوی تو نسیم
  4. شمارهٔ ۵۰۵تا کی از این لا و لا، پیش تو الّا شویم
  5. شمارهٔ ۵۰۶آن به که غم دل به حضور تو بگویم
  6. شمارهٔ ۵۰۷ای چین زلفت شام غریبان
  7. شمارهٔ ۵۰۸چون همنشین ماه نگردم بر آسمان
  8. شمارهٔ ۵۰۹من همچو گل در خنده‌ام، گو یار در خونم نشان
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.