پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۹

صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم

به خیال تو سلامی و ثنائی گفتیم

نسبت حاجب تو خلق ز ما پرسیدند

ماه یک روزهٔ انگشت نمائی گفتیم

ناوک چشم تو را قاصد جائی خواندیم

طرهٔ زلف تو را دام بلائی گفتیم

شرح اسرار تو تقریر نکردیم تمام

مختصر مختصر و جای به جائی گفتیم

همه عشاق به درد دل خود در ماندند

ما ز بدنامی و رندیش دعائی گفتیم

دی به ناصر سخنی رفت ز وصل تو، دریغ

راز سلطان جهان پیش گدائی گفتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۱تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم
  2. شمارهٔ ۵۰۲دوش ما را خبر وصل تو می‌داد نسیم
  3. شمارهٔ ۵۰۳نسخهٔ سنبل تو پیش گل آورد نسیم
  4. شمارهٔ ۵۰۴هر دم چو باد می‌برد از کوی تو نسیم
  5. شمارهٔ ۵۰۵تا کی از این لا و لا، پیش تو الّا شویم
  6. شمارهٔ ۵۰۶آن به که غم دل به حضور تو بگویم
  7. شمارهٔ ۵۰۷ای چین زلفت شام غریبان
  8. شمارهٔ ۵۰۸چون همنشین ماه نگردم بر آسمان
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.