پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۲

دوش ما را خبر وصل تو می‌داد نسیم

جان بدادیم و بکردیم ادای تعظیم

چشم ما جای عزیز است و خیالت یوسف

دل ما نار خلیل است و غمت ابراهیم

چیست فردوس، دمی صحبت صاحبنظران

چیست دوزخ نفسی فرقت یاران قدیم

دی به کوی تو صبا آمد و دزدیده گذشت

شکر می‌گفت که جَستم ز خطرهای عظیم

خانهٔ توست مگر تن که شکسته است و نزار

دفتر توست مگر دل که سیاه است و دو نیم

عقل و جان است به سودای غمت نسیه و نقد

رخ و اشک است به بازار وجودم زر و سیم

جان سفر می‌کند از قالب و حق جانب اوست

در قفس جز به ضرورت نشود صید مقیم

من کی‌ام گمشده‌ای آمده از هیچ به هیچ

خاک و خونی که دگرروز شوم عظم رمیم

زندگی از نظر لطف تو یابد ناصر

رحمت آری ز رحیم است و کرامت ز کریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۴هر دم چو باد می‌برد از کوی تو نسیم
  2. شمارهٔ ۵۰۵تا کی از این لا و لا، پیش تو الّا شویم
  3. شمارهٔ ۵۰۶آن به که غم دل به حضور تو بگویم
  4. شمارهٔ ۵۰۷ای چین زلفت شام غریبان
  5. شمارهٔ ۵۰۸چون همنشین ماه نگردم بر آسمان
  6. شمارهٔ ۵۰۹من همچو گل در خنده‌ام، گو یار در خونم نشان
  7. شمارهٔ ۵۱۰یار همان، عهد همان، دل همان
  8. شمارهٔ ۵۱۱کام دل هر گه که خواهم زان دهان
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.