پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۸

نرفت راه بیابان و خسته شد پایم

اگر به سر نرود راه، من به سر آیم

به جست‌و‌جوی تو آشفته می‌روم چون باد

مگر به سایهٔ سروت دمی بیاسایم

تو خود به جای خودی در مقام نعمت و ناز

من فقیر به هر جا غریب و تنهایم

به روز هجر مرا کار اشک پیمائی‌ست

برفت آنکه به پیمانه باده پیمایم

مرا به روی تو رأی و به رأی تو روی‌ست

که جز به روی تو روشن نمی‌شود رایم

کمر نبست میان تو را مگر چون موی

مرا عزیمت آن شد که عقده بگشایم

گهر ز دیدهٔ ناصر برون شود بر زر

سخن به صنعت ترصیع اگر بیارایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۰ما گلی از بوستان جنتیم
  2. شمارهٔ ۵۰۱تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم
  3. شمارهٔ ۵۰۲دوش ما را خبر وصل تو می‌داد نسیم
  4. شمارهٔ ۵۰۳نسخهٔ سنبل تو پیش گل آورد نسیم
  5. شمارهٔ ۵۰۴هر دم چو باد می‌برد از کوی تو نسیم
  6. شمارهٔ ۵۰۵تا کی از این لا و لا، پیش تو الّا شویم
  7. شمارهٔ ۵۰۶آن به که غم دل به حضور تو بگویم
  8. شمارهٔ ۵۰۷ای چین زلفت شام غریبان
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.