پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۶

با زلف بی‌قرار تو آرام کرده‌ایم

روز حیات خویش بدو شام کرده‌ایم

هرگه که داد ساقی عشق تو دُرد درد

دل‌ها کباب و کاسهٔ سر جام کرده‌ایم

بر چشم و بر لب تو نهادیم چشم دل

مستیم، خو به پسته و بادام کرده‌ایم

از ما مجوی نام نکو زانکه دیرباز

خود را به کوی عشق تو بدنام کرده‌ایم

اندام نیست کار جهان را به هیچ روی

زان رو به شاهدان گلندام کرده‌ایم

گوهر به جای دانه فشاندیم از دو چشم

از بهر صید وصل تو دل رام کرده‌ایم

ناصر ز تیغ تیز زبان چون جهان گرفت

اکنون نیام تیغ خود از نام کرده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۸نرفت راه بیابان و خسته شد پایم
  2. شمارهٔ ۴۹۹صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم
  3. شمارهٔ ۵۰۰ما گلی از بوستان جنتیم
  4. شمارهٔ ۵۰۱تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم
  5. شمارهٔ ۵۰۲دوش ما را خبر وصل تو می‌داد نسیم
  6. شمارهٔ ۵۰۳نسخهٔ سنبل تو پیش گل آورد نسیم
  7. شمارهٔ ۵۰۴هر دم چو باد می‌برد از کوی تو نسیم
  8. شمارهٔ ۵۰۵تا کی از این لا و لا، پیش تو الّا شویم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.