پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۱

گر چه گدای اویم در فقر پادشاهم

چشمم بریزدم خون، عرضه دهد سپاهم

این دولتم بسنده است، تا روز حشر کامشب

در خانهٔ سعادت آن ماه بود و ما هم

بی جرم ریخت خونم دلدار و دل گواه است

در پیش او قضا را مجروح شد گواهم

روزی که از گِل من روید گیاه مهرش

خاصیت وفا را دارا بود گیاهم

ناصر ز خرمن او خواهد که خوشه چیند

باد فراق از وی دور‌ افکند چو کاهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۳همچو دامن روی خود بر خاک هر کوئی نهم
  2. شمارهٔ ۴۹۴مهی چو روی تو در آسمان نمی‌یابم
  3. شمارهٔ ۴۹۵ما خلاف رسم مردم کرده‌ایم
  4. شمارهٔ ۴۹۶با زلف بی‌قرار تو آرام کرده‌ایم
  5. شمارهٔ ۴۹۷دوش ما همخوابهٔ آن سرو بالا بوده‌ایم
  6. شمارهٔ ۴۹۸نرفت راه بیابان و خسته شد پایم
  7. شمارهٔ ۴۹۹صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم
  8. شمارهٔ ۵۰۰ما گلی از بوستان جنتیم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.