پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۳

همچو دامن روی خود بر خاک هر کوئی نهم

تا کجا ناگه سری بر پای مه روئی نهم

می‌دوم چون آب سرگردان، برآسایم اگر

ساعتی سر زیر پای سرو دلجوئی نهم

بر میانت دل نهادم باز می‌گویم به خویش

حیف باشد بار عالم بر سر موئی نهم

من سر مسجد ندارم بعد از این،‌ آن به که دل

بر لب یار و لب جام و لب جوئی نهم

ظاهر زهاد در محراب و باطن بر بت است

من همان بهتر که دل بر طاق ابروئی نهم

کمتر از یک ذره باشد قدر ناصر، ذره‌ای

گر متاع هستی او در ترازوئی نهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۵ما خلاف رسم مردم کرده‌ایم
  2. شمارهٔ ۴۹۶با زلف بی‌قرار تو آرام کرده‌ایم
  3. شمارهٔ ۴۹۷دوش ما همخوابهٔ آن سرو بالا بوده‌ایم
  4. شمارهٔ ۴۹۸نرفت راه بیابان و خسته شد پایم
  5. شمارهٔ ۴۹۹صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم
  6. شمارهٔ ۵۰۰ما گلی از بوستان جنتیم
  7. شمارهٔ ۵۰۱تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم
  8. شمارهٔ ۵۰۲دوش ما را خبر وصل تو می‌داد نسیم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.