پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۲

چهره بر خاک درت شب همه شب می‌مالم

چه کنم نیست جز این زر که شنیدی مالم

سال‌ها شد که در این دیر مغان می‌گردم

آن‌چنان می‌گذرانم که مپرس احوالم

چون قدح خون جگر می‌خورم و می‌خندم

همچو نی ضرب جفا می‌کشم و می‌نالم

من ازین قامت چون حلقه و اشک چو گهر

دارم امید که رخ بر رخ خوبت مالم

عالمی با لب شیرین تو دارد ناصر

با خبر شو که نداری خبری از عالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۴کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کامم
  2. شمارهٔ ۴۷۵تنم گردی است سرگردان به گرد دامن جانم
  3. شمارهٔ ۴۷۶به درد عشق درماندم، ره درمان نمی‌دانم
  4. شمارهٔ ۴۷۷به ابرویت که نشسته به گوشه‌ای چو کمانم
  5. شمارهٔ ۴۷۸روزگاریست که من شیفتهٔ روی فلانم
  6. شمارهٔ ۴۷۹چون کمانت تا پی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ئی بر استخوان دارد تنم
  7. شمارهٔ ۴۸۰تن مانده از جانان جدا، با درد و غم یارش کنم
  8. شمارهٔ ۴۸۱کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.