پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۵

چو گرد در رهت افتاده‌ام که برخیزم

به دامن تو ازین رهگذر در آویزم

نظر به قد تو دارم که فتنه از بالاست

چو لاف عشق زدم از بلا نپرهیزم

من و شمایل شیرین و شورش فرهاد

که کوه هجر نماید شُکوه پرویزم

گل وفا دمد و خار محنت آرد بار

به هر زمین که من از آب چشم خود ریزم

تنم برهنه چو تیغ و زبان پر از گفتار

دل چو سنگ تو داده است آهن تیزم

تو پادشاهی و بند تو عین آزادی‌ست

منت که بندهٔ خاصم ز بند نگریزم

شده است چون لب ودندان تو ز لعل و گوهر

سخن به صنعت ترصیع گوهر آمیزم

اگر برد چو صبا ناصر از وصال تو بوی

هزار معنی رنگین چو گل بر انگیزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۷شکل ابرویت ندارد نرگس رعنا به چشم
  2. شمارهٔ ۴۶۸روزگاریست که من عاشق و دیوانه‌وشم
  3. شمارهٔ ۴۶۹من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم
  4. شمارهٔ ۴۷۰منم کز مفلسی دایم به دیدار تو درویشم
  5. شمارهٔ ۴۷۱من به شادی شده بیگانه و با خود خویشم
  6. شمارهٔ ۴۷۲چهره بر خاک درت شب همه شب می‌مالم
  7. شمارهٔ ۴۷۳امروز که خاکِ درِ دیر است مقامم
  8. شمارهٔ ۴۷۴کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کامم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.