پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۹

من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم

به یاد یار بی درد، سرِ اغیار می نوشم

بر آرم دوزخ از سینه، که در جنت زنم آتش

اگر از شوق دیدارت به روز حشر بخروشم

چنانت دوست می‌دارم که با خود گشته‌ام دشمن

چنانت یاد می‌آرم که من از خود فراموشم

به دین می‌پرستان دلق ازرق عار می‌باشد

بگفتم آشکارا این عیب را دیگر نمی‌پوشم

من از افسردگی مُردم، از آن چون شمع می‌سوزم

من از خامی گریزانم، از آن چون باده می‌جوشم

برو ای محتسب، مگذار حد خود،‌ زمن بگذر

که مستیِ من از می نیست، ساقی کرد بی‌هوشم

اگر برداری ای مطرب دهان را از لب چون نی

چو بربط گوشمالم ده که چون دف حلقه در گوشم

ز چنگ من تو را دیگر مخالف کی برون آرد

اگر ای خوش نوا چون چنگ می‌آری در آغوشم

چنین کامروز لایعقل شد از جام ازل ناصر

مگر آرند فردای قیامت مست بر دوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۱من به شادی شده بیگانه و با خود خویشم
  2. شمارهٔ ۴۷۲چهره بر خاک درت شب همه شب می‌مالم
  3. شمارهٔ ۴۷۳امروز که خاکِ درِ دیر است مقامم
  4. شمارهٔ ۴۷۴کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کامم
  5. شمارهٔ ۴۷۵تنم گردی است سرگردان به گرد دامن جانم
  6. شمارهٔ ۴۷۶به درد عشق درماندم، ره درمان نمی‌دانم
  7. شمارهٔ ۴۷۷به ابرویت که نشسته به گوشه‌ای چو کمانم
  8. شمارهٔ ۴۷۸روزگاریست که من شیفتهٔ روی فلانم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.