پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۸

روزگاریست که من عاشق و دیوانه‌وشم

وقت‌ها از سر مستی قدحی نیز کشم

ناخوش است آنکه ز عالم به خوشانش خوش نیست

روی من چون به خوشان است از آنروی خوشم

نام تسبیح و حمایل نبرم تا باشد

ساغر می به کف و کوزهٔ دُردی بکشم

رندی و راستی و زاهدی و زراقی

لله‌الحمد که روباه نی‌ام، شیروشم

هر گدائی که چو خورشید بر آید تنها

پادشاهی‌ست که او را نبود خیل و حشم

چون خضر زنده‌ام از لطف تو ای آب حیات

آه اگر بار دگر زهر جدائی بچشم

مُهر مهر تو ز جان و دل ناصر نرود

داغ سودای تو دارم که غلام حبشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۰منم کز مفلسی دایم به دیدار تو درویشم
  2. شمارهٔ ۴۷۱من به شادی شده بیگانه و با خود خویشم
  3. شمارهٔ ۴۷۲چهره بر خاک درت شب همه شب می‌مالم
  4. شمارهٔ ۴۷۳امروز که خاکِ درِ دیر است مقامم
  5. شمارهٔ ۴۷۴کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کامم
  6. شمارهٔ ۴۷۵تنم گردی است سرگردان به گرد دامن جانم
  7. شمارهٔ ۴۷۶به درد عشق درماندم، ره درمان نمی‌دانم
  8. شمارهٔ ۴۷۷به ابرویت که نشسته به گوشه‌ای چو کمانم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.