پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۳

من که چون باد سحر، دم از هوائی می‌زنم

همدمم داند که من هم، دم ز جائی می‌زنم

من که گلبرگی ندارم از گلستان رُخت

بر امید برگ چون بلبل نوائی می‌زنم

من که چون نی دیده‌ها بگشوده‌ام در راه راست

در مخالف می پرستان را صلائی می‌زنم

هست در شام سر زلف تو خلوت‌های دل

هر شبی من حلقهٔ خلوت‌سرائی می‌زنم

می‌شود هستی ز گرد راه دامنگیر من

من ز روی دست آن را، پشت و پائی می‌زنم

می‌روم در باغ چون باد صبا بر بوی گل

خستهٔ خار جفا را، مرحبائی می‌زنم

زین میان ناصر مگر یابد کنار آشنا

در میان بحر حیرت دست و پائی می‌زنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۵چو گرد در رهت افتاده‌ام که برخیزم
  2. شمارهٔ ۴۶۶گر دم از عشق زنم، همدم جامی باشم
  3. شمارهٔ ۴۶۷شکل ابرویت ندارد نرگس رعنا به چشم
  4. شمارهٔ ۴۶۸روزگاریست که من عاشق و دیوانه‌وشم
  5. شمارهٔ ۴۶۹من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم
  6. شمارهٔ ۴۷۰منم کز مفلسی دایم به دیدار تو درویشم
  7. شمارهٔ ۴۷۱من به شادی شده بیگانه و با خود خویشم
  8. شمارهٔ ۴۷۲چهره بر خاک درت شب همه شب می‌مالم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.