پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۷

وجود من همه عیب است و یک هنر دارم

که گر نگار بیازاردم نیازارم

سلوک اهل طریفت مجوی از من مست

که من طریقت خود را ز دست نگذارم

بر آر مست به گرد جهانم ای ساقی

که بر نیامد کاری ز عقل هشیارم

به نیم جرعه دُردی که بر من افشانی

عزیز گردم اگر همچو خاک ره خوارم

هزار بار بگفتم که بار عشق تو را

بیفکنم از دل و دل نمی‌دهد بارم

ز عشق روی تو بیرون شدم چو مار از پوست

که هست مهر تو در دل چو مُهرهٔ مارم

برفت خواب جهانی ز نالهٔ ناصر

عجب که می‌نشود بخت خفته بیدارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۹چو خط بر من کشیدی چشم دارم
  2. شمارهٔ ۴۶۰تو تا گشتی بلای جان، بلا را دوست می‌دارم
  3. شمارهٔ ۴۶۱به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرم
  4. شمارهٔ ۴۶۲خرقه بر آتش و سجاده در آب اندازم
  5. شمارهٔ ۴۶۳من که چون باد سحر، دم از هوائی می‌زنم
  6. شمارهٔ ۴۶۴بر فلک شب همه شب دیده از آن می‌دوزم
  7. شمارهٔ ۴۶۵چو گرد در رهت افتاده‌ام که برخیزم
  8. شمارهٔ ۴۶۶گر دم از عشق زنم، همدم جامی باشم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.