پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۸

رندی و هوسناکی، از روز ازل دارم

گر گردم ازین خالی، در عشق خلل دارم

قول و عمل واعظ، بسیار مخالف شد

در راست من از مطرب، صد قول و عمل دارم

با خون جگر اشکم، هر لحظه بدل گردد

سودای تو نتوان کرد، چون سیم بدل دارم

شب‌ها به خیال تو، در خواب نخواهم شد

بیدار شوم اکنون، چون خواب اجل دارم

غیر زر رخسارم، گر نیست مرا و جهی

بنگر که جه گوهرها، در بحر غزل دارم

زد بی لب تو ناصر، دستی چو مگس بر سر

گر جان دهم از تلخی، امید عسل دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۰تو تا گشتی بلای جان، بلا را دوست می‌دارم
  2. شمارهٔ ۴۶۱به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرم
  3. شمارهٔ ۴۶۲خرقه بر آتش و سجاده در آب اندازم
  4. شمارهٔ ۴۶۳من که چون باد سحر، دم از هوائی می‌زنم
  5. شمارهٔ ۴۶۴بر فلک شب همه شب دیده از آن می‌دوزم
  6. شمارهٔ ۴۶۵چو گرد در رهت افتاده‌ام که برخیزم
  7. شمارهٔ ۴۶۶گر دم از عشق زنم، همدم جامی باشم
  8. شمارهٔ ۴۶۷شکل ابرویت ندارد نرگس رعنا به چشم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.