پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۹

چو خط بر من کشیدی چشم دارم

که برگیری و خوانی ماه‌وارم

مرانم سرزده چون خامه از پیش

که سر برخط فرمان تو دارم

ز جامت جرعه‌ای برخاکم افشان

عزیزم کن که در دور تو خوارم

مرا از ساغر لعلت می‌ئی ده

که چشم شوخ تو کُشت از خمارم

دمی از عمر ماند و همدمی نیست

که پیش او دمی با جان بر‌ آرم

تنم گر چه پی‌ئی و استخوانی‌ست

به پیمان چون کمانت استوارم

اگر بی تو دمی از من برآید

دمم گیرد که آن را دم شمارم

چو گرد از خاک من گردون بر‌ آرد

به گرد کوی تو گردد غبارم

شبی بر خلوت تاریک ناصر

گذاری کن ببین چون می‌گذارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۱به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرم
  2. شمارهٔ ۴۶۲خرقه بر آتش و سجاده در آب اندازم
  3. شمارهٔ ۴۶۳من که چون باد سحر، دم از هوائی می‌زنم
  4. شمارهٔ ۴۶۴بر فلک شب همه شب دیده از آن می‌دوزم
  5. شمارهٔ ۴۶۵چو گرد در رهت افتاده‌ام که برخیزم
  6. شمارهٔ ۴۶۶گر دم از عشق زنم، همدم جامی باشم
  7. شمارهٔ ۴۶۷شکل ابرویت ندارد نرگس رعنا به چشم
  8. شمارهٔ ۴۶۸روزگاریست که من عاشق و دیوانه‌وشم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.