پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۰

تو تا گشتی بلای جان، بلا را دوست می‌دارم

چو تو میل جفا کردی، جفا را دوست می‌دارم

چنان مشغول تو گشتم، که هستم فارغ از جنت

به جنت نیستم کاری، لقا را دوست می‌دارم

به هر جایت که می‌بینم، نکوتر باشد از هر جا

تو را خود من نمی‌دانم کجا را دوست می‌دارم

صبا هر روز از کویت پیامی می‌دهد دل را

صبا دلدارئی دارد، صبا را دوست می‌دارم

شمائید از همه عالم مرا مقصود و این معنی

چه دارم از شما پنهان، شما را دوست می‌دارم

چو یک ذره ز خورشیدت، هوادار هوایم من

همه میل هوا دارم، هوا را دوست می‌دارم

غم او در دل ناصر، وطن کردست و می‌گوید

اگر چه پادشاهم من گدا را دوست می‌دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۲خرقه بر آتش و سجاده در آب اندازم
  2. شمارهٔ ۴۶۳من که چون باد سحر، دم از هوائی می‌زنم
  3. شمارهٔ ۴۶۴بر فلک شب همه شب دیده از آن می‌دوزم
  4. شمارهٔ ۴۶۵چو گرد در رهت افتاده‌ام که برخیزم
  5. شمارهٔ ۴۶۶گر دم از عشق زنم، همدم جامی باشم
  6. شمارهٔ ۴۶۷شکل ابرویت ندارد نرگس رعنا به چشم
  7. شمارهٔ ۴۶۸روزگاریست که من عاشق و دیوانه‌وشم
  8. شمارهٔ ۴۶۹من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.