پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۶

خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم

چو ساغر سینه‌ای پرخون و چشمی پرگهر دارم

فروغ عارضت ماه است، با وی عشق می‌ورزم

درخت قامتت سرو است، زو امیدِ بر دارم

نه بی مرغول مشکینت شبی را روز می‌خواهم

نه بی خورشید رخسارت زمانی خواب و خور دارم

تو از دست من و از دل دهانی تنگ‌تر داری

من از حال خود و زلفت دلی آشفته‌تر دارم

ز اشک و چهره در پایت نثاری خواهم افشاندن

که تا بینند بدخواهان که چندین سیم و زر دارم

فقیه خشک را یکدم بگو تا پیش من آید

که تا سوزد ازین آتش که من در خشک و تر دارم

میان جان و جانانم حجابی نیست جز ناصر

کنون وقت است کاین برقع ز روی خویش بر دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۸رندی و هوسناکی، از روز ازل دارم
  2. شمارهٔ ۴۵۹چو خط بر من کشیدی چشم دارم
  3. شمارهٔ ۴۶۰تو تا گشتی بلای جان، بلا را دوست می‌دارم
  4. شمارهٔ ۴۶۱به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرم
  5. شمارهٔ ۴۶۲خرقه بر آتش و سجاده در آب اندازم
  6. شمارهٔ ۴۶۳من که چون باد سحر، دم از هوائی می‌زنم
  7. شمارهٔ ۴۶۴بر فلک شب همه شب دیده از آن می‌دوزم
  8. شمارهٔ ۴۶۵چو گرد در رهت افتاده‌ام که برخیزم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.