پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۰

ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم

از خون جگر سرخ کنی چهرهٔ زردم

درمانده به درمان دلم خلق دو عالم

و آگه نه طبیب من بیچاره ز دردم

هر شب به سر آیم چو باد صبا گِرد سرایت

با گَرد در آمیخته در کوی تو گَردم

دیشب که نهادی تو دهن بر دهن جام

تا روز چه خون‌ها که من از دست تو خوردم

مِی در سر و در گردن من دست تو باشد

روزی که سبوئی کند ایام ز گردم

هر لحظه چو عودم چه کنی جای بر آتش

آخر من بیچاره به جای تو چه کردم

تا خنده نزد لعل تو بر گریهٔ ناصر

معلوم نشد یک سر مو جوهر فردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۲تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم
  2. شمارهٔ ۴۵۳جز دل کسی ندارد، اندیشه از غبارم
  3. شمارهٔ ۴۵۴تو آفتابی و من ذرهٔ هوا دارم
  4. شمارهٔ ۴۵۵همه روز از آتش دل، ز جگر کباب دارم
  5. شمارهٔ ۴۵۶خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم
  6. شمارهٔ ۴۵۷وجود من همه عیب است و یک هنر دارم
  7. شمارهٔ ۴۵۸رندی و هوسناکی، از روز ازل دارم
  8. شمارهٔ ۴۵۹چو خط بر من کشیدی چشم دارم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.