پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۸

ز گریه دوش خود را غرقه در سیلاب می‌کردم

نمی‌شد آب دیده کم،‌ که خود را آب می‌کردم

ز صبرم هر چه کم گردد، در آب دیده افزاید

ندارم صبر آری، صبر را سیماب می‌کردم

خوش آن ساعت که می‌گفتم شبی در پیشت افسانه

به افسون فتنهٔ بیدار را در خواب می‌کردم

لبت را بوسه می‌دادم، سرم آمد بر ابرویت

مبارک سجده‌ای بود آن، که در محراب می‌کردم

من اکنون شربت مردن، ز خون خود همی‌سازم

شد آن روزی که در ساغر شراب ناب می‌کردم

نمودی روی خود یک شب، فزون شد نالهٔ‌ زارم

به آئین سگان فریاد در مهتاب می‌کردم

فلک همچون کمان می‌گشت، و می‌زد بر سر ناصر

مگر تیر دعائی سوی او پرتاب می‌کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۰ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم
  2. شمارهٔ ۴۵۱اگر آن یار کند بند جدا از بندم
  3. شمارهٔ ۴۵۲تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم
  4. شمارهٔ ۴۵۳جز دل کسی ندارد، اندیشه از غبارم
  5. شمارهٔ ۴۵۴تو آفتابی و من ذرهٔ هوا دارم
  6. شمارهٔ ۴۵۵همه روز از آتش دل، ز جگر کباب دارم
  7. شمارهٔ ۴۵۶خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم
  8. شمارهٔ ۴۵۷وجود من همه عیب است و یک هنر دارم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.