پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۷

سرو را دیدم و بالای تو آمد یادم

ذکر گل کردم و در فکر رُخت افتادم

در چمن رفتم و با لاله ز گلزار رُخت

صفتی کردم و داغی به دلش بنهادم

آه و فریاد من از هجر به هر جای رسید

آه و فریاد اگر تو نرسی فریادم

برو ای فکر جهان، بر درِ دل حلقه مزن

که در خلوت یار است و به کس نگشادم

عشق تو کاهربائی و منم کاه، رُبا

تو اگر می‌نرُبائی برُباید بادم

عفل می‌گفت که منم مرغ عجایب زیرک

عشق بگرفت گلویش که نکو صیّادم

ناصر از یاد تو هرگز نفسی خالی نیست

دولتی باشد اگر لطف تو آرد یادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۹جمله وجود من توئی، من ز جهان برون شدم
  2. شمارهٔ ۴۵۰ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم
  3. شمارهٔ ۴۵۱اگر آن یار کند بند جدا از بندم
  4. شمارهٔ ۴۵۲تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم
  5. شمارهٔ ۴۵۳جز دل کسی ندارد، اندیشه از غبارم
  6. شمارهٔ ۴۵۴تو آفتابی و من ذرهٔ هوا دارم
  7. شمارهٔ ۴۵۵همه روز از آتش دل، ز جگر کباب دارم
  8. شمارهٔ ۴۵۶خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.