پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۶

رندانه ساکن کوی ملامتم

منت که با هزار ملامت سلامتم

زاهد مرا به راه سلامت دهد فریب

داند مگر که طالب راه سلامتم

چون دید قامت تو موزون، سجود کرد

گفتا شکست قامت تو پشت قامتم

گفتم به سرو بهر چه آزاده‌ای و راست

گفتا از آنکه عاشق آن سرو قامتم

خواهم ز دست گریه شدن در کنار خاک

باشد که آب‌روی کند در قیامتم

ناصر اگر وفات شود در وفای تو

بعد از وفات هیچ نباشد ندامتم

جان خواستی تو از من و آن لحظه دور بود

عمریست کز خجالت این در غرامتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۸ز گریه دوش خود را غرقه در سیلاب می‌کردم
  2. شمارهٔ ۴۴۹جمله وجود من توئی، من ز جهان برون شدم
  3. شمارهٔ ۴۵۰ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم
  4. شمارهٔ ۴۵۱اگر آن یار کند بند جدا از بندم
  5. شمارهٔ ۴۵۲تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم
  6. شمارهٔ ۴۵۳جز دل کسی ندارد، اندیشه از غبارم
  7. شمارهٔ ۴۵۴تو آفتابی و من ذرهٔ هوا دارم
  8. شمارهٔ ۴۵۵همه روز از آتش دل، ز جگر کباب دارم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.