پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۵

هر گه که یاد آرم لبت، از گریه در خون اوفتم

مست و خراب و بی‌خبر، زان لعل میگون اوفتم

در خواب نازست آن صنم، از حال شب‌هایم مپرس

مُنعم کجا داند که من، در کنج غم‌ چون اوفتم

یک قطره‌ام من بر زمین، از ابر رحمت آمده

در خاک غلتان می‌روم، باشد به جیحون اوفتم

عشق ازل گوید که من، در سینه‌ها پیدا شوم

از روی لیلی هر زمان، در چشم مجنون اوفتم

قانون عشق ای پارسا، از عاشق گمره مجو

زین درد اگر یابم شفا، دیگر به قانون اوفتم

از مسجد افتادم برون، نزدیک شد از دیر هم

این ننگ را من چون کنم، کز دیر بیرون اوفتم

ناصر خراب زلف توست، بگذار تا بیند رخت

چون مار زخمی زد مرا، در بند افسون اوفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۷سرو را دیدم و بالای تو آمد یادم
  2. شمارهٔ ۴۴۸ز گریه دوش خود را غرقه در سیلاب می‌کردم
  3. شمارهٔ ۴۴۹جمله وجود من توئی، من ز جهان برون شدم
  4. شمارهٔ ۴۵۰ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم
  5. شمارهٔ ۴۵۱اگر آن یار کند بند جدا از بندم
  6. شمارهٔ ۴۵۲تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم
  7. شمارهٔ ۴۵۳جز دل کسی ندارد، اندیشه از غبارم
  8. شمارهٔ ۴۵۴تو آفتابی و من ذرهٔ هوا دارم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.