پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۲

بسیار در هر گوشه‌ای من گوش را مالیده‌ام

تا چون رباب از گوشهٔ آواز او نالیده‌ام

چون نال گشتم ناتوان از بس که خون خوردم چو نی

تا تو نپنداری که از باد هوا نالیده‌ام

اشک روان خویش را بر روی دیده ره دهم

تا من در آب چشم خود، از تو خیالی دیده‌ام

هر شب که مه را دیده‌ام، از تو خیالی جسته‌ام

هر صبحدم من از صبا از تو خبر پرسیده‌ام

چون بید خنجر می‌کشد بهر نگهبانی گل

هر گه که بادی می‌وزد، بر هر گلی لرزیده‌ام

ای گل تو بر شاخ طرب رعنا و تر بشکفته‌ای

تو خنده می‌زن خوش که من جون ابر خون باریده‌ام

تا رفته‌ای ای نور چشم از دیدهٔ ناصر برون

چون قطره‌های اشک خود، در خاک و خون غلتیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۴من غیر سر راه تو راهی نگرفتم
  2. شمارهٔ ۴۴۵هر گه که یاد آرم لبت، از گریه در خون اوفتم
  3. شمارهٔ ۴۴۶رندانه ساکن کوی ملامتم
  4. شمارهٔ ۴۴۷سرو را دیدم و بالای تو آمد یادم
  5. شمارهٔ ۴۴۸ز گریه دوش خود را غرقه در سیلاب می‌کردم
  6. شمارهٔ ۴۴۹جمله وجود من توئی، من ز جهان برون شدم
  7. شمارهٔ ۴۵۰ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم
  8. شمارهٔ ۴۵۱اگر آن یار کند بند جدا از بندم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.